ب موضوعات احتیاج¬ها و خشونت¬ها بوده¬اند. والدین ترجیح می¬دهند که فرزندان را از اثر مخرب این ازدواج، حفظ کنند. کسی که مرتکب طلاق است، این نتیجه را پیش¬بینی کرده که بچه¬ها توان بازیابی یا مهار کردن آنها را ندارند. با این عمل (طلاق) بچه¬ها کاملاً منزوی خواهند بود و در حالی که والدین گمان می¬کنند که اینگونه نیستند. حتی بعداً هنگامی که بچه¬ها بالغ و مستقل می¬شوند، مشکلات آنها ظهور خواهد کرد. آنان می¬ترسند که علاقه و میل خود را برای یکی از والدین نشان دهند، زیرا نگران¬اند که با این کار در حق دیگری خیانت کنند(استرلاین ،1981، شوارتز ،1994، ترجمه فاتحی زاده و همکاران،1388؛ به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران،1391).
5- طلاق اجتماعی
طلاق به طور یکنواخت نقش¬های فرد در جامعه را که وابسته به زوج است قطع می¬کند، دوستان قدیمی گاهی بین زوج¬ها اختلاف می¬اندازند، بعضی مواقع ظاهراً بی¬طرف¬اند و غرضی ندارند، اما زوج¬ها را از هم دور می¬کنند، گاهی دعوت کردن هر دو همسر از یک فرد در مورد یک رویداد می¬تواند ناشیانه باشد؛ بعضی از طلاق گیرندگان زندگی خود را در انزوا می¬گذرانند، به خاطر اینکه آنها میلی ندارند که برای دوستان ازحالت افسردگی خود و راجع به طلاق و بدبختی خود بگویند(زارعی محمود آبادی، 1391). از دست دادن موقعیت شغلی می¬تواند یک شکاف بزرگ برای مرد ایجاد کند، آنهایی که همسر سابق¬اش زندگی او را اداره می¬کرد و به او در نزد دیگران منزلت می¬داد، بعد از طلاق برای این مردان وضع دشواری پیش خواهد آمد. پدیده جالب دیگر که ممکن است موجب جدایی دو طرف و طلاق باشد، سرایت (واگیری) طلاق است، یعنی وقتی یک زوج در یک گروه اجتماعی طلاق می¬گیرد، اغلب زوج¬هایی را که از ازدواجشان ناراضی¬اند را به طلاق تحریک می¬کند(کریسل ، 1985؛به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران،1391).

6- طلاق روانی
طلاق روانی به مشکلاتی بر می¬گردد که در اثر طلاق ناشی می¬شود، یک زن که همسر یک دکتر یا یک پروفسور بوده و 20 سال با او زندگی کرده، طلاق می¬تواند، ضربه روحی بزرگی برای او باشد، او زمان زیادی با احترام و سازگاری با شوهر زندگی کرده است، طلاق موجب درآمد، اندک می¬شود و او را به فقر و تنگدستی می¬اندازد، در نتیجه طلاق بر روان و شخصیت فرد اثر مخربی دارد(بهاتون،1970، کاوه، 1386، دایویس و آرون ،1988؛ به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران، 1391).
دیدگاه دوم: کاوه(1386)، ساروخانی(1376) و یکلار ،1991؛ به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران، 139 1) طلاق¬هارابه سه دسته ذیل تقسیم می¬کنند :
1.طلاق¬های به جا، به موقع و کارشناسی شده 2. طلاق¬های کارشناسی نشده وپیش از موعد
3. طلاق¬های با تاخیر زیاد.
1 – طلاق¬های به جا، به موقع و کارشناسی شده: ویژگی عمده دسته اول مطمئن شدن زوجین از آسیب¬زا بودن ادامه زندگی و نیز استفاده از نظر کارشناسان و مشاوران در این زمینه است. زوجین با اقدام به موقع ، مانع از این می¬شوند که فرصت و زمان را از دست بدهند. هر یک از زوجین با پی¬بردن به این نکته که فرد مناسبی را برای زندگی مشترک خود انتخاب نکرده¬اند، با اقدام به موقع و پایان دادن به زندگی مشترک شرایطی را فراهم می¬کنند تا بتوانند خود را یافته و با توجه به تجارب بدست آمده، در فرصت¬های باقی مانده برای آینده خویش اقدام مفیدی انجام دهند و از آسیب¬های بیشتر به فرزندان و خانواده¬های خود پیشگیری کنند.
2- طلاق¬های کارشناسی نشده و پیش از موعد: از لحاظ فراوانی زیاد هستند و بیشتر در میان زوجین جوان دیده می¬شود. مشکل عمده این گونه طلاق¬ها این است که جدایی صورت گرفته، بدون بررسی لازم انجام می¬شود و بیشتر آنها با مشاوره و تغییرات جزئی قابل پیشگیری است. این دسته طلاق¬ها آسیب¬هایی جدی برای فرزندان به همراه دارد .
3- طلاق¬های با تاخیر زیاد: معمولاً در بین زوجینی رخ می¬دهد که نزدیک به یک یا دو دهه از ازدواج آنها می¬گذرد که حاصل و بازدهی چندانی نداشته است. یکی از مواردی که درآنگونه طلاق¬ها مشاهده می¬شود، این است که یکی از طرفین فرشته نجات و ناجی طرف مقابل می¬شود. او در همان اوایل زندگی مشترک متوجه نواقص، کاستی¬ها و نابهنجاری¬هایی در همسر خود می¬شود، ولی سعی و تلاش خود را برای بهتر ساختن، بهبود و اصلاح رفتار طرف مقابل می¬گذارد. ولی این راه، راهی بی¬پایان است که نتیجه چندانی در بر نخواهد داشت و در آخر به احساس سرخوردگی و ناکامی منجر می¬شود. یکی دیگر از مواردی که در اینگونه طلاق¬ها مشاهده می¬شود، این است که یکی از طرفین که معمولاً زن است، سعی می¬کند با گذشت، ایثار، فداکاری، محبت و همکاری رضایت طرف مقابل را بدست آورد. در صورتی که این گذشت¬ها چنان افراطی هستند که نه تنها نتایج خوبی به همراه ندارند، بلکه گاهی اوقات نتایج معکوسی را به دنبال دارند.
2-5- مراحل طلاق
فرایند طلاق در طی زمان و در غالب مراحل خاصی اتفاق می¬افتد و ویژگی¬های اصلی آن عبارتند از:
فشار روانی فراوان، دوسو گرایی و دو دلی، تردید به خود و عدم یقین حتی زمانی که طرفین قبول دارند که این رابطه را دیگر نمی¬توان نگه داشت. به خصوص وقتی پای فرزندان، بویژه فرزندان خردسال هم در میان باشد، تصمیم¬گیری در این مورد به کاری بسیار دشوار و دردناک مبدل می-شود(گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1385، به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران، 1391).
کارتر و مک گلدریک (1980). مراحل به وجود آمدن طلاق را در چرخه¬ای ارائه می¬کنند که چهار مرحله دارد( به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران،1391) :
1- تصمیم¬گیری برای طلاق: که مستلزم پذیرش ناتوانی در حل تنش¬های زناشویی در حد کافی برای ادامه رابطه است. در این مرحله هریک از طرفین باید نقش و سهم خود در نارسایی زندگی زناشویی را بپذیرد، روند یا سیر طلاق معمولاً با شروع اصطکاک و تنش میان زن و شوهر آغاز می¬شود و این روند در تکامل خود، بی¬تفاوتی عاطفی و سپس دشمنی علنی و واقعی را به دنبال دارد.
2- برنامه¬ریزی در مورد طلاق: که مستلزم تهیه برنامه¬های عملی برای تمامی اجزای نظام زناشویی است. فکر طلاق در یک یا هر دو زوج شکل می¬گیرد و روی آوردن یکی از آنها به فرد یا افراد دیگر به عنوان محرم و همدل در این مرحله شایع است. در این مرحله زن و شوهر بر سر مسائل مربوط به حق حضانت، دیدارها و مسائل مالی با یکدیگر همکاری می¬کنند. آنها در این مرحله با مخالفت خانواده¬های اصلی خود (خانواده گسترده) مواجه می¬شوند.
3- جدایی: در این مرحله زن و شوهر موضوع دلبستگی به یکدیگر را باید حل و فصل می¬کنند و برای تداوم همکاری در زمینه روابط مشترک مربوط به فرزندپروری و حمایت مالی مشترک از فرزندان تمایل بیشتری پیدا می¬کنند. سوگواری در خصوص فقدان خانواده¬ای تمام عیار و کامل از ویژگی¬های این مرحله است، در این مرحله زوجین باید امور مالی مربوط به فرزندان را بازسازی کنند و با زندگی مجزا انطباق پیدا کنند.
4- سازگاری با طلاق: در این مرحله زوجین باید بر احساس خشم، ناراحتی و گناه خود غلبه کنند و از امیدها، رویاها و انتظاراتی که از ازدواج می¬رفت، دست بردارند(کارتر و مک گلدریک،1980؛ به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران،1391).
2-6- مدیریت طلاق
گذران درمان طلاق آن¬طور که درمانگر می¬پسندد خیلی هم شفاف نیست و اغلب نیازمند زمانی طولانی است تا مراجعان بین جدایی و با هم بودن یکی را انتخاب کنند. سرانجام زمانی فرا می¬رسد و درمانگر مشاهدات خود را بیان می¬کند مبنی بر اینکه زوج¬ها دائماً مسائل بی¬نتیجه را مورد بحث قرار داده و هیچ کدام مایل یا قادر به ایجاد تغییرات و اصلاحات لازم جهت بقای ازدواج نمی¬باشد (کاسلو و شوارتز ، 1997، به نفل از زارعی محمودآبادی و همکاران، 1391). امروزه زوج¬های متقاضی طلاق بیش از هر زمان دیگری به مدیریت در زمینه طلاق نیازمندند. از نظر دریمن (1999) مدیریت طلاق به زوج¬های در شرف طلاق کمک می¬کند تا با دیدی وسیع با مسألة طلاق مواجه شوند. اینکه کدام زوج ناراضی می¬تواند از بروز درگیری و آشفتگی جلوی فرزندان خودداری کند در حیطه مدیریت طلاق قرار می¬گیرد. نتایج تحقیقات حاکی از این مسأله¬اند که پایان دادن به زندگی¬های پر دردسر و حفظ زندگی کم دردسرتر که آشفتگی کمتری به چشم می¬خورد، به نفع فرزندان است. این مسأله درمانگر را بر سر یک دوراهی قرار می¬دهد. درمانگر منافع چه کسی را باید مد نظر قرار دهد؟
درمانگر یا مشاور هر نگرشی که داشته باشد باید قاطعانه به زوج¬ها کمک کند تا به پیامدهای طلاق برای خود و فرزندانشان بیاندیشند و گاه طلاق را به بعد از بزرگ شدن بچه¬ها موکول کنند اما توقعات بالای اجتماعی- فرهنگی امروزه، اولویت را به نیازهای شخصی و فردی داده است. هیچ کسی یا هیچ¬چیز کمتر نمی¬تواند زوج¬های مصمم به طلاق را از تصمیمشان منصرف سازد. درمانگر می¬تواند یک جدایی موقت و آزمایشی را پیشنهاد بدهد تا فرصتی جهت سازش و تصمیم¬گیری عاقلانه¬تر داشته باشند(کاسلو و رابینسون ، 1996؛ به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران، 1391). اکثر زوج¬های در حال طلاق به احتمال قوی یک دوره جدایی کوتاه مدت را تجربه کرده¬اند. این نوع جدایی می¬تواند فواید زیادی داشته باشد و از آن می¬توان به عنوان ابزار کنترل تعارض، کاهش خشم و تصمیم¬گیری منطقی و همچنین سپری در مقابل خشونت¬های رو به رشد عاطفی و فیزیکی استفاده کرد. علاوه بر این جدایی موقت راهی برای تعطیلی موقت جر و بحث¬¬¬ها است و فرصت محدود و مشخصی به فرد می¬دهد تا بتواند از بن¬بست خارج شود. و عاقلانه تصمیم بگیرد. این جدایی می¬تواند به عنوان فرصتی برای یادگیری¬های جدید و تبیین ارزش¬هایی که در آن به بررسی امکان وجود راهکارهای دیگر در ارتباطات، منتقل و به زندگی مستقل پرداخته می¬شود، بدانند که راه¬های دیگری نیز هست. مهمتر اینکه درمانگر باید به زوج یادآور شود این جدایی تمرینی جهت آمادگی برای طلاق است، در این دوره آنها فرصت آمادگی لازم برای سازگاری عاطفی و رفتاری با مسأله طلاق را کسب می¬کند(براملت و موشر ،2002؛ به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران،1391). برعکس می¬توان جدایی را به عنوان وسیله¬ای برای حفظ زندگی مشترک از طریق تنظیم مجدد تعهدات ازدواج و فسخ مفاهیم قدیمی در نظر گرفت. جدایی سازمان یافته است که نیازمند تداوم جلسات مشاوره¬ای است. زوج¬ها اگر چه خواستار زندگی جدا از هم هستند اما با این حال خواهان ادامه زوج¬درمانی به طور منظم نیز هستند، بیشتر زوج¬ها در مورد عدم تغییر برنامه-های مالی توافق نظر دارند. تغییرات اساسی مانند تغییر محل اقامت، شغل و محل زندگی فرزندان در این برنامه روی خواهد داد. تنها یکی از زوج¬ها خانه را ترک می¬کنند و گاه به طور توافقی و به نویت در خانه می¬مانند. اگر زوج¬ها به توافق برسند که از وکلای خود استفاده کنند، فرایند طلاق روند دوستانه¬ای خواهد داشت و درمانگر راحت¬تر می¬تواند به آنها کمک کند تا نگرشی بدون سرزنش داشته باشند، و بدین¬سان روابط فردی و خانوادگی بهبود خواهد یافت و درمانگر همچنان به مشاوره زوجی ادامه می¬دهد. باید به زوج¬ها یادآور شد نیمی از زوج¬هایی که جدا از هم زندگی می¬کنند سرانجام از هم طلاق می¬گیرند. در این صورت زوجی که مایل به طلاق نیست به خاطر ترس از وقوع حتمی طلاق، به شدت با این جدایی مخالفت خواهد نمود(برومن ،2002؛ به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران، 1391). هر یک از زوج¬ها ممکن است احساسات و برداشت¬های متفاوت و گوناگونی نسبت به جدایی داشته باشند. درمانگر باید به آنها کمک کند تا این برداشت¬ها و احساسات را دسته بندی نموده و از این طریق محاسن و معایب این جدایی را آشکار سازند. مطالعه دقیق اصول اساسی جدایی، چه به عنوان تمرین آمادگی و شروع پذیرش طلاق و چه به مثابه تلاش برای تغییر مفاهیم و حافظ زندگی مشترک، بسیار مهم می¬باشد. تعداد انگشت شماری از زوج¬ها، به طور آشکار در مورد پیامدهای عملی تصمیمات طلاق صحبت می¬کنند. آنها فقط گاهی در مورد اتفاقی که برای فرزندان رخ می¬دهد، صحبت می¬کنند. مسائلی که باید در مورد آنها تصمیم¬گیری شود عبارتند از مدت زمان جدایی اولیه، زمان بررسی و پیگیری ادامه مشاوره، تعیین مکان ملاقات، حمایت از کودکان، تأمین بودجه، دخالت یا عدم دخالت وکیل و نحوه آگاه سازی فرزندان، آیا زوج می¬تواند افراد دیگر را ملاقات کند یا باید تنها باشد؟
تصمیمات بعدی می¬تواند در مورد علت طلاق و سوء تفاهم باشد و با بکارگیری اصول روشن از صدمات اجتماعی جلوگیری شود. البته به مباحثی از قبیل اینکه زوج¬ها چه زمانی وارد مرحلۀ نهایی می¬شوند نیز باید پرداخته شود(زارعی محمودآبادی و همکاران،1391).
مدیریت ساختاری طلاق
وظیفه اصلی درمانگر بعد از تصمیم به طلاق زوجین، کمک به آنها برای تثبیت احساسی و پذیرش واقعیت طلاق است. در صورت جریحه¬دار شدن احساسات و در موارد نادر بروز علایم آشفتگی روانی شدید با خشونت اجتماعی، برخی درمان¬های دارویی فردی ضروری خواهد بود. عادی سازی احساس آشفتگی، بی¬اعتمادی و سردرگمی، به مراجعان کمک می¬کند تا بفهمد که خود و خانواده¬شان دوره بحرانی گذرا و البته شدیدی را خواهند گذراند. در صورت وجود خشم شدید و بروز آن، استفاده از ابزارهای کنترل بحران، جهت کاهش تعارضات و تثبیت احساس، مثمر ثمر خواهد بود. حتی زوج¬هایی که به صورت توافقی از هم جدا می¬شوند و سعی دارند بعد از طلاق روابط حسنه داشته باشند، باید هم نفرت اولیه و هم گرایشات دوستانه خود را کنترل کنند (هوپر ،2001؛ به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران، 1391).
طلاق در نظام حقوق اسلام
اسلام همان¬گون که ازدواج را به عنوان یک پیوند مقدس و دارای کارکردهای فردی و اجتماعی ضروری، مورد تأکید فراوان قرار می¬دهد؛ طلاق را فی¬نفسه امری منفور و ناپسند می¬داند، ولی در مواردی که مصالح مهمتر ایجاب کند، ممنوعیتی برای طلاق قائل نشده است؛ به بیان دیگر یک دسته از روایات اسلامی طلاق را پدیده¬ای بسیار مبغوض و منفور معرفی کرده¬اند، برای نمونه در روایات تعبیرهایی از این دست وارد شده است که ” هیچ چیز در نزد خداوند ناپسندتر از خانواده¬ای نیست که به وسیله طلاق از هم پاشیده شود” و ” در میان آنچه خداوند حلال نموده هیچ چیز مبغوض¬تر از طلاق نیست و خدا فردی را که از روی هوا و هوس، زنان را طلاق دهد دشمن می¬دارد” (وسایل-الشیعه، ج 15، ص267). از سوی دیگر به روایات متعددی برمی¬خوریم که طلاق را در شرایط خاصی مجاز و احیاناً لازم دانسته¬اند؛ برای مثال، بی¬دینی یا ضعف دینداری از مواردی است که طلاق درآنها به طور خاص تجویز گردیده است. نتیجه¬ای که مجموع این روایات می¬توان گرفت آن است که اسلام طلاق را به خودی خود مبغوض می¬شمارد و در جهت منصرف کردن افراد از آن، کوشش می¬کند. با وجود این، در مواردی که کارکردهای مطلوب خانواده با اختلالات جدی روبه رو شود و ادامۀ زندگی مشترک مفاسدی بیش از پیامدهای منفی طلاق به بار آورد، اسلام حکم جواز طلاق را داده است(بستان،1388). اینکه اسلام طلاق را مغبوض¬ترین عمل حلال تلقی کرده، بیان کنندۀ آن است که پیامدهای منفی طلاق دست کم تا حدودی جنبۀ اجتناب¬ناپذیر دارند، زیرا اسلام به عنوان دینی که در صدد تأمین سعادت فردی و اجتماعی انسان برآمده، اگر راهی برای حل همه جانبه مشکلات طلاق یافت می¬شد، آنرا معرفی می¬کرد و در این صورت، دلیل معقولی بر مخالفت اسلام با طلاق وجود نداشت، چرا که احکام الهی تابع مصالح و مفاسد واقعی¬اند و پدیده¬ای مانند طلاق که بنا به فرض می¬تواند بدون هیچ¬گونه مفسده و پیامدی منفی تحقق یابد، نمی¬تواند مورد کراهت دین قرار گیرد؛ بنابراین با قطع نظر از موارد استثنایی و نادر، چیزی با نام ” طلاق بدون پیامد منفی” از دیدگاه اسلام مصداق واقعی ندارد و مشروع واقعی ندارد و مشروع دانستن طلاق در دین به معنی تایید آن نیست، بلکه غرض از تجویز آن جلوگیری از مفاسد بیشتری بوده که عدم مشروعیت طلاق می¬توانسته به بار آورد. (زارعی محمودآبادی و همکاران،1391).
2-7- اختلالات رفتاری و عاطفی
اختلالات عاطفی و رفتاری به‌گونه‌ای كه در روان‌‌شناسی تعریف شده آن دسته از حالات، عادات، اعمال و گفتار است كه همواره قابل‌مشاهده، اندازه‌گیری، ارزیابی و بررسی و پیش‌بینی باشد.اما تمییز مفهوم نابهنجار از بهنجار كار دشواری است اگرچه ملاك‌های متعددی برای این تمییز مطرح ‌شده، ولی كافی نیستند. در واقع می‌توان گفت كه بهنجاری و نابهنجاری روی یك پیوستار قرار دارند و همین امر است كه تمایز روشن بین این دو مقوله را دشوار می‌سازد. نابهنجاری، همان بهنجاری است اما دچار افراط یا تفریط شده است. با وجود مسائل مطرح‌شده، معیارهایی وجود دارد كه اگرچه ناكافی هستند ولی به این تمایز كمك می‌كنند. یكی از ملا‌ك‌ها این است كه آیا رفتار باعث درد و رنج می‌شود یا خیر. معمولا رفتار نابهنجار باعث ناشادی افراد می‌شود. ملاك دیگر این است كه بررسی شود یك رفتار تا چه حد ناسازگارانه است، به این معنا كه آیا این رفتار با بهروزی فرد و جامعه تداخل می‌كند یا خیر. ملاك سوم، بررسی این وضعیت است كه آیا رفتار بر اساس زمان و مكان قابل توجیه عقلانی است یا خیر. ملاك چهارم، بررسی میزان كنترلی است كه فرد بر رفتارش دارد. معمولا رفتارهای نابهنجار در كنترل و احاطه فرد قرار ندارند. ملاك بررسی این موضوع این است كه آیا رفتار حاضر، از جمله‌ رفتارهایی است كه با قراردادهای اجتماعی(هنجار اجتماعی) در تضاد است و این رفتار توسط گروه اقلیت یا اكثریت مورد توجه است یا نه. رفتارهایی كه با ارزش‌های جامعه تطابق