اختلال رواني: عبارت است از «نشانگان يا الگوي رفتاري يا رواني كه اهميت باليني دارد و در فرد يافت مي شود و به علاوه، اين نشانگان يا الگو نبايد صرفاً پاسخي قابل پيش بيني و از لحاظ فرهنگي تائيد شده به رويدادي خاص، مثل مرگ فرد عزيز، باشد» (انجمن روان پزشكي آمريكا، 2000). اصطلاح اختلال هاي رواني براي كل اقدام تشخيص و درمان، اهميت زيادي دارد. اجازه دهيد به تعريف ارائه شده در DSM-IV-TR و اشارات آن، نگاه دقيق تري بياندازيم.
اختلال رواني، «اهميت باليني» دارد. DSM-IV-TRبراي هر اختلال، مدتي را مشخص مي كند كه طي آن، نشانه ها براي تشخيص اختلال بايد وجود داشته باشند. بنابراين، فكر يا خلق زودگذر، رفتار گاه و بي گاه عجيب، يا احساس زودگذر بي ثباتي يا سردرگمي، اختلال رواني را تشكيل نمي دهند. شايد بتوانيد به زماني فكر كنيد كه بعد از رويدادي ناراحت كننده در زندگي تان، احساس كرديد از لحاظ هيجاني آشفته هستيد. اينگونه تجربيات شايع هستند و اختلال رواني محسوب نمي شوند، مگر اينكه به قدري شديد باشد كه عواقب جدي به بار آورند. براي اينكه اختلالي «اهميت باليني» داشته باشد بايد براي مدتي پيوسته وجود داشته و به قدر كافي موثر باشد كه زندگي فرد به نحو چشمگيري تحت تاثير قرار گيرد. با توجه به اجتماعی بودن انسان مطالعه زمینه های بهنجاری و نابهنجاری رفتارهای وی بسیار حائز اهمیت است. در پژوهش حاضر میزان رابطه طلاق عاطفی والدین بااختلالات رفتاری بین کلیه دانش آموزان دختر دبستانی 7 تا 12 سال شهر دامغان مورد بررسی قرار می گیرد. از انجا که ساخت جمعیت کشور ما به گونه ای است که نوجوانان و جوانان بیشترین قشر آن را تشکیل می دهند شناخت تنوع و میزان اختلالات دانش آموزان در جهت برنامه ریزی ها و فعالیتهای آموزشی و پرورشی کاری بس مهم است.
منظور از اختلالات رفتاری آن دسته از رفتارهایی است که از دیدگاههای روان شناسی و جامعه شناسی بهنجار نمی باشد و مساله مورد تحقیق اختلالات رفتاری عبارتند از: هیجان پذیری وسواس تمایل به گوشه گیری، رفتار و انکارپارانویایی، افسردگی، گرایش به پرخاشگری و رفتارهای تهاجمی، بی قراری، گرایش رفتارهای ضد اجتماعی است.
خانواده یکی از رکن های اصلی جامعه به شمار می رود. دستیابی به جامعه سالم آشکارا در گرو سلامت خانواده است و تحقق خانواده سالم مشروط به برخورداری افراد آن از داشتن رابطه های مطلوب با یکدیگر است. در چنین نظامی افراد با علایق و دل بستگی های عاطفی نیرومند دیرپا و متقابل به یکدیگر پیوسته اند. این دل بستگی ها اگر چه شاید شدت وحدت شان در طی زمان کاسته شود. اما در سراسر زندگی خانوادگی پاینده خواهند بود. (گلدنبرگ، به نقل از حسین شاهی و نقش بندی، 1383).
ازدواج به عنوان مهمترین و عالیترین رسم اجتماعی برای دستیابی به نیازهای عاطفی و امنیتی افراد بزرگسال همواره مورد تائید بوده است. ازدواج رابطه ی انسانی پیچیده ظریف و پویا می باشد که از ویژگی های خاصی برخوردار است. همچنین توجه به کانون خانواده با محیط سالم و سازنده و روابط گرم و تعاملات میان فردی و صمیمی ای که می توانند موجب رشد و پیشرفت افراد گردند از جمله اهداف و نیازهای ازدواج محسوب می شوند (برنشتاین و برنشتاین، 1989).
و به طور کلی از هر چه فاصله بگیریم از خانواده نمی توانیم فاصله بگیریم چون که بدون وجود خانواده در هر شکل و صورتی که باشد مفهوم زندگی و حیاتی انسانی مصداقی نخواهد داشت.
در سالهای گذشته دیدگاه زنان و مردان درباره ی زندگی خانوادگی تغییر کرده است. امروزه دیدگاه زنان و مردان درباره ی مفهوم خود نیز تغییر کرده است. همچنین ایده های انهادرباره ی نقش های سنتی زنان و مردان تغییر پیدا کرده است. در دهه های گذشته مشکلات اقتصادی و تغییر در انتظارات خانواده ها از زندگی، درامد بیشتر را برای بقای خانواده ها ضروری ساخته است.بین دهه های 70 تا80 تعداد زنان شاغل از 2/18 میلیون به 8/25 میلیون نفر در امریکا افزایش پیدا کرد. امروزه در اغلب کشورها سبک زندگی از خانواده ای با یک نان اور، به سمت خانواده ای با دو نفر شاغل تغییر کرده به گونه ای که زوج های هر دو شاغل تعداد زیادی از زوج ها را تشکیل میدهند (استولتزلوییک،1992).
امروزه زنان به منظور به ظهور رسانیدن توانمندی های خود و افزایش عزت نفس و خودشکوفایی به اشتغال علاقه مند شده اند. تصویر خانواده ی سنتی که در ان یک مرد در خارج از خانه کار می کند و فرزندان و همسر همه از درامد او گذران زندگی می کنند، درحال محو شدن است. تصویر خانواده ی امروز زن و مردی با مشغله ی زیاد یا زن و مردی شاغل در بیرون از خانه را نشان می دهد که تعارض های شدیدی را بین نقش های خانوادگی و کاری تجربه می کنند (کوپر،1991).
درمانگران در صورتی می توانند به طور مؤثری به زوج های امروزی کمک کنند که مسائل خاص فراروی زوج ها و خانواد ها را با توجه به زمان درک کنند.( نظری،1386).
در جامعه امروز به دلایل متعددی چون گذر از سنت به مدر نیته، تغییر نظام خانواده ها و فشارهای شغلی و اجتماعی و همچنین پیدا شدن نقش های جدید مثل نقش اشتغال و اضافه شدن آن به نقش های سنتی زنان و با توجه به اهمیت ویژه و جایگاه والایی که نقش های سنتی همچون همسری و مادری زنان در نظر همسرانشان در فرهنگ ایرانی داراست مشکلات و تعارض های خانوادگی و زناشویی افزایش چشمگیری یافته اند و شواهد فراوانی گویای آن هستند که زوج ها در جامعه امروزی برای برقراری و حفظ روابط صمیمی و دوستانه به مشکلات شدید و فراگیری دچارند.
افزایش روز افزون طلاق در دنیای کنونی هر چند در مقیاسی بسیار کمتر متاسفانه جامعه فعلی ما را نیز در بر گرفته است و نارضایتی زن و شوهر از یکدیگر و نیز از هم گسیختگی کانون های گرم بسیاری از خانواده ها و تاثیرات سوء این جدایی بر افراد خانواده نیاز به رسیدگی و رفع این مشکل را مطرح ساخته است.
خانواده نظامی اجتماعی و طبیعی است که ویژگی های خاص خود را دارد پس از ازدواج هر یک از همسران انتظار دارند خانواده جدید همان شکلی را پیدا کند که برای او مطلوب و آشناست هر کدام می کوشند واحد زن و شوهری را در راستای مطلوب و پذیرفته خود سازمان دهد و دیگری را برای هم سازی با خود تحت فشار گذارد (مینوچین، 1380).
سازگاری زناشویی وضعیتی است که در آن زن و شوهر در بیشتر مواقع احساس ناشی از خوشبختی و رضایت از همدیگر دارند (سین ها و ماکرجک، 1990).
معمولا رفتارهای فردی موجب شکل گیری قواعد مراودات در بین زوجین می شود بنابراین پذیرش سلیقه ها و رفتار همسر و یا به عبارتی دیگر، بروز رفتارهای مقبول از سوی همسر می تواند روابط دوتایی را شکل دهد و زمینه را برای برقراری تفاهم در بین زوجین ایجاد کند و در واقع می توان گفت رضایت زناشویی یک ارزیابی کلی از وضع فعلی ارتباط ارائه می دهد (احمدی، 1382).
پدید آمدن اختلاف و تعارض بین زن و شوهر طبیعی است و به دلیل ماهیت کنش ورزی همسران گاه پیش می آید که اختلاف دیدگاه روی دهد یا نیاز ها بر آورده نشود و در نتیجه همسران نسبت به یکدیگر احساس خشم ناامیدی و ناخشنودی می کنند.
بعضی از موضوع های شناخته شده ای که می تواند پدید آورنده اختلاف های زناشویی باشد چنین است پول، روابط جنسی، روابط خویشاوندی، دوستان، فرزندان، خیانت جنسی، مشکلات عاطفی، مشکلات مالی، مشکلات ارتباطی(گفت و شنود)، درگیری های کاری و مانند این ها (ثنایی ذاکر، 1378).
اختلافات زناشویی می توانند نتایج زیان باری را به همراه داشته باشند و همانطور که مازلو در سلسله مراتب نیاز ها بیان می کند که ارضای نیازهای بالاتر مستلزم ارضا نمودن نیازهای پایین تر است، زوجین نیز با وجود تعارضات و به دلیل برآورده نشدن نیاز آنها به عشق و محبت و احترام ممکن است نتوانند به خود شکوفایی دست یابند و علاوه بر آن فرزندان را نیز در این اثرات زیان بار سهیم می کنند و باعث می شود که حتی نیازهای سطح پایین آنها از جمله نیاز به محبت و امنیت تامین نشود و این امر موجب عدم دستیابی کودکان به نیازهای سطح بالاتر و رسیدن به خود شکوفایی و تکامل شود.
علاوه بر این ها یکی دیگر از عواملی که برای سازش زناشویی مهم است سازگاری نقش جنسی میباشد. سازش های نقش جنسی در دوران بزرگسالی اولیه شدیدا دشوارند. اکثر دختران نوجوان می خواهند وقتی به بزرگسالی می رسند نقش همسران و مادران را ایفا کنند ولی در عین حال مایل نیستند که همسران و مادران سنتی باشند یعنی نسبت به شوهرانشان در مقام پایین تری قرار بگیرند و قسمت عمده وقت خود را به خانه و فرزندان اختصاص دهند و بیرون از خانه مشغله ای نداشته باشند. بدیهی است این دیدگاه عمدتا از فرهنگ حاکم بر جامعه متاثر می شود که اغلب خانه داری را کار ارزشمندی تلقی نمی کنند(شعاری نژاد،1373).
غالبا هر همسر مفهوم خاصی از نقش زن و شوهر داردکه بر انتظاراتش از طرف دیگر(همسر)اثر می گذارد حال اگر انتظارات نقش تامین نشود به تعارض و ناسازگاری خواهد انجامید(شعاری نژاد، 1373)
بیشتر سردرگمی زنان و مردان دارای رابطه ی پایدار از بحث راجع به تغییر نقش های زن و مرد ناشی می شود. نهضت زنان توجه را به روابط غیر منصفانه در ازدواج می کشاند باروری، پرورش فرزند، نبود موقعیت مساوی در کار خارج از خانه و نبود اجرت مساوی از اولین موضوعاتی است که مورد توجه قرار گرفته است (روبوتهام، 1983 و اکلی، 1974 به نقل از شعاری نژاد، 1373).
1-2-بیان مساله
خانواده به عنوان یک گروه اجتماعی دربرگیرنده بیشترین، عمیق¬ترین و اساسی¬ترین مناسبات انسانی است؛ و منبع اولیۀ نیازهای اساسی فرد محسوب می¬شود(تاجیک اسماعیلی، 1392). بهداشت روانی نسل¬های جامعه در گرو تأمین بهداشت روانی خانواده به عنوان یک کانون مملو از محبت و آرامش برای تحول در رشد استعداد¬ها¬ست که هرگونه آسیبی به آن، نسل آینده را از آثار سوء خود مصون نخواهد گذاشت و سازمان¬های اجتماعی زیادی را درگیر خود خواهد ساخت(کاملی، 2012). ماهیت جو عاطفی خانواده، شامل روابط والدین نسبت به فرزندان، فرزندان نسبت به یکدیگر و والدین نسبت به هم است (نوابی نژاد،1390). رابطۀ زناشویی به عنوان مهمترین و اساسی¬ترین رابطه انسان توصیف شده است، زیرا ساختاری اولیه را برای بنا نهادن رابطۀ خانوادگی و تربیت کردن نسل آینده فراهم می¬سازد (لارسون ، هولمان ، 2013). یکی از معضلات مهم در زمینه زندگی زناشویی پدیده¬ای به نام طلاق است (یوسفی، کیانی،1391 ). آمار طلاق معتبرترین شاخص آشفتگی زندگی زناشویی است (هالفورد،1390 ). این آشفتگی سیستم زناشویی را چنان بی¬ثبات می¬کند که زن و شوهر از یکدیگر دلسرد شده قادر به بخشودن اعمال، افکار و احساسات منفی یکدیگر نیستند و در باور خود چاره¬ای جز طلاق نمی¬بینند. طلاق شایع¬ترین جلوه تعارض است(کارنی، برادبوری ،1997 ). بر اساس اطلاعات مرکز آمار ایران، میزان طلاق در سال¬های 1375 تا 1385 به حدود 20 درصد رسیده است(زارعی محمودآبادی و یونسی، 1389). همچنین، نرخ¬ طلاق ¬در سال 1390 بالغ بر142841 بوده و نسبت ازدواج به طلاق 1/6 است و در سه ماهه اول سال 1391 تعداد 34759 طلاق و نسبت ازدواج به طلاق در همان سال 4/6 در کل کشور ثبت شده، نشان دهنده رابطه معکوس میزان طلاق و ازدواج است یعنی با افزایش آمار طلاق میزان ازدواج نیز کاهش می¬یابد (سازمان آمار ایران، 1391). طلاق پیامدهای منفی فراوانی از قبیل خطر فزاینده آسیب روانی، میزان تصادف¬های اتومبیل منجر به مرگ، شیوع فزاینده بیماری¬های جسمی، خودکشی، خشونت، قتل ، برای زوجین و خطر افسردگی و خودکشی، انزوا و شایستگی پایین، مشکلات تندرستی و عملکرد تحصیلی پایین برای فرزندان دارد(گاتمن،1994؛ به نقل از ضیاءالحق،حسن آبادی، قنبری هاشم آبادی، مدرس غروی، 1391). مطالعه روابط زوجین به درک چارچوب¬های ساختاری روابط زوجین کمک می¬کند( گاتمن،1993). در بررسی علل طلاق علاوه بر عوامل اجتماعی، اقتصادی و حقوقی، توجه به علل فردی و روانشناختی از اهمیت ویژه¬ای برخوردار ¬است. مسلماً، مشکلاتی که موجب می¬شود، زوجین تصمیم به جدایی بگیرند، مزمن است، مانند انگیزه جدایی، تعارض شدید و رویدادهای خشونت¬آمیز دائمی، گاهی هم عوامل غیر منتظره باعث فروپاشی زندگی زناشویی می¬شود، مثل افشاء خیانت¬های زناشویی و یا موقعی که یکی از همسران قصد جدایی داشته باشد و نسبت به زندگی با همسر خود تردید داشته باشد (زارعی¬محمودآبادی، 1391). به منظور¬ پیشگیری از پیامدهای ناشی از¬ طلاق و ناسازگاری زناشویی همیشه متفکرین به دنبال راه¬هایی بوده¬اند¬ که با ¬این مسئله به نحوی مقابله نمایند (صدق¬پور، 1393). سازگاری زناشویی یکی از¬ مهمترین فاکتورها¬ در تعیین ثبات و¬ تداوم زناشویی است (گال ، 2001؛ به نقل از بار-ان و پارکر ، 2006). سازگاری زناشویی فرایندی است که در¬ طول زندگی زوجین به وجود ¬می¬آید. زیرا¬ که لازمه آن انطباق سلیقه-ها، شناخت صفات شخصیتی، ایجاد¬ قواعد¬ رفتاری و شکل¬گیری الگوهای مراوده¬ای است. بنابراین سازگاری زناشویی فرایندی تکاملی بین زن و شوهر است (لا¬ول، ¬لاول ، 1983، به نقل از فقیرپور، 1390 ). سازگاری زناشویی را می¬توان به عنوان منبع نظام خانواده یا¬ حتی بخشی از نیروی تأمین حیات و احیا¬ کننده خانواده دانست (ملازاده، محمودی، اژه¬ای، کیامنش، 1391). برنشتاین (1377) تأکید می¬کند که مکانیسم¬های شناختی بر ¬سازگاری و رضایت زناشویی تأثیر می¬گذارند. ادراکات زن و شوهر و برداشت¬هایی که آنها از زندگی خانوادگی خود داشته¬اند ، در سازگاری زناشویی آن¬ها تأثیرگذار است (سابتلی ، 2013). رضایت زناشویی به آسانی قابل دستیابی نیست(یوسفی، 1389). میزان بالای طلاق در جوامع تایید کننده این حقیقت است که زوجین تمایلی نسبت به ماندن در ازدواج¬های ناکام ندارند(کایزر ،1993 ). مدیریت خودکارآمدی طلاق می¬تواند به زوجین کمک کند که آگاهانه تصمیم مناسب را بگیرند(زارعی محمودآبادی و همکاران، 1391) امروزه زوج¬های متقاضی طلاق بیش از هر زمان دیگری به مدیریت در زمینه طلاق نیازمندند. از نظر دریمن (1999) مدیریت طلاق به زوج های در شرف طلاق کمک می¬کند تا با دیدی وسیع با مساله طلاق مواجه شوند. اینکه کدام زوج ناراضی می¬تواند از بروز درگیری و آشفتگی جلوی فرزندان خودداری کند در حیطه مدیریت طلاق قرار می گیرد.(به نقل از زارعی محمود آبادی،1391 ). در سالهای اخیر نقش عوامل شناختی در درک پویایی¬¬های تعاملات و روابط زناشویی، بیشتر مورد توجه قرارگرفته(برادبوری، فینچام، 1990). مدل¬های نوین شناختی پیشنهاد می¬کنند که محتوای ادراکات و استنباط¬های فرد به وسیله طرحواره¬های زیربنایی نسبتا پایدار، شکل گرفته¬اند (کاستونگوی ، هیل . 2007). طرحواره¬ها موجب سوگیری در تفسیرهای ما از رویدادها می¬شوند و این سوگیری¬ها در آسیب¬شناسی روانی میان فردی (زوجین) به صورت سوءتفاهم ، نگرش¬های تحریف شده، گمانه¬های نادرست، هدف¬ها و چشم داشت¬های غیرواقع ¬بینانه خود را نشان می¬دهند (پاسکال، کرستین وجین ،2008). با توجه به اهمیت سازگاری زوجین و نیز اهمیت طرحواره¬ها بر عملکرد افراد در شرایط استرس¬زا زندگی زناشویی، پژوهشگر در این پژوهش به دنبال پاسخگویی به این سوال است که آیا بین طلاق عاطفی زوجین و رابطه آن با اختلال های رفتاری – هیجانی کودکان رابطه وجود؟
1-3-اهمیت و ضرورت تحقیق
¬امروزه طلاق مهمترین ¬تهدید ¬علیه¬ بنیاد¬ خانواده ¬به¬ شمار می¬رود و شناخت ¬عوامل¬ مؤثر و متأثر از آن ¬از اولویت¬های¬ بهداشت¬¬روان¬ به ¬شمار می¬آید(قطبی، هولاکویی،¬ جزایری،¬ رحیمی ،2004). با استناد ¬به ¬آمارهای¬ سازمان¬ ثبت¬ اسناد و املاک¬کشور، نرخ¬ طلاق ¬در سال87 بالغ ¬بر¬101113مورد ¬بوده -است¬ که¬ در ¬مقایسه با سال ¬قبل¬¬ آن¬11 درصد ¬افزایش ¬یافته ¬است(جنوبی،1388). ¬و در 9 ماهه ¬اول¬ سال¬1389، نرخ¬ طلاق ¬نسبت¬ به¬ مدت ¬مشابه در سال ¬قبل¬5/7 درصد ¬افزایش ¬داشته ¬است (به ¬نقل ¬از پایگاه ¬اطلاع¬ رسانی ¬سلامت ¬ایران، ¬1389). در آمار سه ماهه اول سال 1391 طلاق در استان کرمانشاه1068 مورد و نسبت طلاق به ازدواج 0/6 بوده یعنی به ازای هر 6 ازدواج 1 طلاق صورت گرفته است. نرخ روز افزون طلاق و افزایش مراجعات زوجین ناسازگار به مراکز مشاوره خانواده، و نیز آسیب¬هایی که در خانواده¬ها بر اثر وقوع طلاق به وجود می¬آید، ضرورت تنظیم مداخلات زوج درمانی مؤثر برای این گروه را خاطرنشان می¬سازد. ضرورت پژوهش حاضر زمانی روشن می¬گردد که اختلالات رفتاری اولیه ریشه در کودکی افراد دارد و اقدام کاربردی در این زمینه منجر به بهبود روابط بین فردی در زوج¬ها و امنیت در آن می¬شود. بنابراین پژوهش پیش رو قصد دارد با در نظرگرفتن قدرت اختلال های رفتاری- هیجانی در روابط بین فردی زوجین و نیز نو پا بودن پژوهش¬های داخلی انجام گرفته در زمینه طلاق عاطفی بر روی زوجین شهر دامغان -بپردازد. در صورت مؤثر بودن این روش از نتایج این پژوهش می¬توان در سازمان¬های مراجعه کننده زوج¬های متقاضی طلاق مثل دادگستری، شوراهای حل اختلاف، بهزیستی و مراکز مداخله در بحران استفاده کرد.
1-4-اهداف تحقیق
هدف اصلی:
هدف اصلی پژوهش حاضر شناسایی میزان طلاق عاطفی زوجین و رابطه آن با اختلال های رفتاری – هیجانی کودکان می باشد.
1) تعیین رابطه میان طلاق عاطفی والدین و کناره گیری/ انزواطلبی کودکان.
2) تعیین رابطه میان طلاق عاطفی والدین و شکایات جسمانی کودکان.
3) تعیین رابطه میان طلاق عاطفی والدین و اضطراب/ افسردگی در کودکان .
4) تعیین رابطه میان طلاق عاطفی والدین