شادی یک تصمیمه. به قول آبراهام لینکلن: «شادی مردم به اندازه ایه که تو ذهن شون به شادی فکر می کنن.» هنر شوخ طبعی، وسیله خوشحال زیستن خودمون و خوشحال کردن دیگرونه. زندگی اون قدر هم جدی نیس، بیایید «شوخی» رو جدی بگیریم! واسه شوخ طبعی و خوشحال بودن منتظر دلیل نمانید و از تنها سلاحی که در برابر تلخیای زندگی در اختیار دارین، استفاده کنین. در این مطلب می بینیم که چیجوری شوخ طبع باشیم و بیشتر با این «واحد درسی» مهم از رشته «هنر زندگی» آشنا میشیم.

 

چیجوری شوخ طبع باشیم؟ آموزشی

شوخ طبعی، باعث می شه تا بقیه از بودن در کنار شما لذت ببرن. این ویژگی می تونه موجب کارکرد بهتر در محیط کار شه، البته تا زمانی که از حد خود نگزره. حالا اگه با فوت وفن شوخ طبعی آشنا نیستین، در این مطلب به شما نشون میدیم چیجوری شوخ طبع باشیم.

خودتون رو در شوخ طبعی غرق کنین

اگه با شور و اشتیاق خودتون رو غرق یادگیری موضوعی کنین (مثلا یاد گرفتن یک زبون)، اونو بهتر یاد می گیرین. در مورد شوخ طبعی هم به همین شکله. اگه با این حس زندگی کنین، بهتر می تونین اونو تقویت و اصلاح کنین. اجراهای کمدی استندآپ رو تماشا کنین. به پادکستایی گوش کنین که واسه تون جذابه. کتابای طنز بخونین. موضوعات خنده دار زیادی وجود دارن که می تونین از اونا ایده بگیرین!

از یک طرف، شاید واقعا بتونین جوکا رو کپی کنین و خودتون از اونا استفاده کنین. بنجامین اِرِت (Benjamin Errett) نویسنده ی کتاب «عناصر شوخ طبعی» در مصاحبه ای می گه: «آدما دو دسته ان. طوطیا و کلاغا. بعضی از افراد جملات شون رو از اینجا و اونجا می دزدند و اونا رو تکرار می کنن. یه سریای دیگه، می گردن و طلا پیدا می کنن.»

با اینکه در دنیای کمدیِ استندآپِ حرفه ای، جای طوطی واری عمل کردن نیس (با وجود اینکه هنوز این عادت مرتبا تکرار می شه)، اما ایرادی نداره کمدینای مبتدی یا افراد عادی، طوطی وار از حرفه ایا تقلید کنن، به ویژه اگه بتونن از اون به عنوان یه قدم واسه پیشرفت بیشتر بهره ببرن. حتی اُسکار وایلد هم جزو نویسندگانی بود که طوطی واری عمل می کرد. اِرِت در مصاحبه ای می گه:

«اسکار وایلد یک نمونه جالبه، چون خیلی از کارایی که انجام داده، جایی دیده و اقتباس کرده. حتی در بعضی از معروف ترین آثارش، جملاتی هستن که عینا تکرار شدن. اون همیشه همه کارهاش رو به دقت تنظیم می کرده. یکی از چیزای جالب درباره اون که واسه من واقعا قابل تحسینه اینه که اون، این شخصیت رو در لندنِ عصر ویکتوریایی داشته، چون این مرد یک سخنگوی عالی بوده، اما اصلا چه کاری انجام داده؟ اون تو جامعه معروف بوده، مثل بازیگرهای مشهور. اما اون آثار مکتوبی رو ایجاد کرده که محتوای غنی و ارزش پایداری دارن.»

چیجوری شوخ طبع باشیم؟ آموزشی

اگه شوخ طبعی در خون شما نباشه، ممکنه کار خود رو مثل یک طوطی شروع کنین و مثلا بگید: («چند روز پیش یک چیز بامزه شنیدم …»). اگه خودتون رو در شوخ طبعی غرق کنین و با اون زندگی کنین، شک نداشته باشین از تقلید طوطی وار فاصله می گیرین. با وجود این، اگه می خواید یک پله از تقلید طوطی وار بالا برید و پیشرفت کنین، به حفظ کردن و از بر خوندن جوکا اکتفا نکنین. به زمان بندی و فن بیان کمدینا توجه داشته باشین. به حالات چهره و زبون بدن اونا دقت کنین. مجبور به تقلید شنیده ها و دیده هاتون نیستین، بلکه باید به سبک اونا دقت کنین تا خودتون بتونین در جوک هاتون از اون استفاده کنین.

بخشی از این فرایند آگاهانهه، اما نورونای آینه ای شما شاید اشارها و زبون بدن خاص افراد مشهور رو کپی می کنن. از نظر من، امیرمهدی ژوله واقعا شوخ طبعه. من میتونم کمدی استندآپای اونو ساعتا تماشا کنم، اما بعضی از افراد نمی تونن. من حتی متوجه نشده بودم که بعضی حرکات اونو تقلید می کنم، تا اینکه دوستی این موضوع رو به من گفت.

شوخ طبع باشین نه احمق

چیجوری شوخ طبع باشیم؟ آموزشی

اگه می خواید بین شوخ طبعی، بامزه تر باشین (همونجوریکه اِرِت در مصاحبه با مجله وال استریت تأکید کرد)، هدف تون باید ترکیب خلاقیت خودجوش با ایده های لذت بخش باشه. حتی طعنه زدن و جوکای بی مزه هم در جای خود باعث خندیدن می شن، اما بامزه بودن چیز دیگریه.

چیجوری شوخ طبع باشیم؟ آموزشی

نکته شادی بخش اینه که اگه احساس بامزه بودن ندارین، می تونین این مهارت رو بسازین. اِرِت اشاره می کنه: «جورج برنارد شاو در شروع بسیار بد سخنرانی می کرد و هوشیاری اش به اندازه سنگ ریزهای ساحلی بود. با وجود این، کم کم روی نقاط ضعف خود کار کرد و به یکی از جوک گویان بزرگ زمان خودش تبدیل شد. نصف جنگ، پذیرش این نکتهه که شما می تونین مهارت شوخ طبعی رو یاد بگیرین.» یعنی، واسه یادگیری این مهارت باید تصور رشد رو بسازین.

رقابت بامزگی در خودبه خود (خودانگیختگی) بودن اون پنهون. شما می تونین از راه شوخی کردن با بقیه به طور منظم، روی بامزه بودن تون کار کرده و اونو بهتر کنین. اگه کسی رو می شناسین که بامزگی رو به اندازه شما جدی میگیره، اونو شریک خود در تمرین «بامزگی» کنین.

اگه واسه تون امکان داشته باشه، می تونین در موقعیتای واقعی، این هنر رو تمرین کنین (مثلا در مهمانیا، محل کار، کافی شاپ، آسانسور و دورهمیای خانوادگی). بخشی از هدفِ قرار گرفتن در موقعیتای واقعی اینه که خودبه خودی بودنِ شوخ طبعی رو تمرین کنین. اگه این کار واسه تون تازگی داره یا در انجام اون عصبی یا با احتیاط میشید، ممکنه در به زبون آوردن سریع مطلب خنده دار و زمان بندی درست اون، دچار مشکل شید.

واسه بعضی از مخاطبان، شوخیای احمقانه می تونه شروع محکمی باشه، اما خیلی زود این شوخیا قدیمی میشه. با این کار، شاید به نظر بی تجربه هم بیایید (که در محل کار و در چشم بعضی از افراد می تونه بد هم باشه). ممکنه خیلی از افراد به جای تأیید شوخ طبعی تون به شما بخندن. از طرف دیگه، حتی کمدی بد و ضعیف هم طرفداران خودشو داره. در هر صورت، مخاطبان خودتون رو بشناسین.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   چیجوری شخصیت کاریزماتیک داشته باشیم؟ 

سرگرمی هاتون رو بشناسین

ما خیلی از اوقات، بعضی از حرفا رو فقط به خاطر خشنود کردن بقیه به زبون میاریم، مثلا همین تعریف و تمجیدهایی که از دوستان و همکاران مون می کنیم. موضوعی رو واسه صحبت پیش می کشیم که میدونیم مورد علاقه دیگرونه. با وجود این، وقتی کار به بامزه بودن می رسه، از شوخ طبعی تون واسه خدمت به بقیه استفاده نکنین. عوضش، حس شوخ طبعی رو به خدمت خودتون درآرین. از چیزی شروع کنین که واسه خودتون سرگرم کننده س. بعد، اگه فکر کردین فرد دیگری هم سرگرم میشه، حس شوخ طبعی تون رو با اون به اشتراک بذارین.

«وقتی به شکل حرفه ای کمدی اجرا می کنین یا دوستان تون رو به خنده وامی دارین، مهمه خودتون هم خشنود و سرگرم باشین و شوخ طبعی تون فقط وسیله ای واسه خنداندن بقیه نباشه. این رفتار در دنیای کمدینا، رفتار ناشیانه ای به حساب میاد.»

زمانی می تونین بامزه ترین فرد باشین که موضوع سرگرم کننده و لذت بخشی رو واسه به اشتراک گذاشتن با بقیه پیدا کنین. این یک نقطه شروع، پیش از دانستن باور و واکنش بقیه به شوخ طبعی ما تلقی می شه.

با اینکه اهمیت دادن به حس شوخ طبعی خودتون مهمه، اما باید مخاطبان و موقعیت رو هم در نظر بگیرین. حتی اگه دودلی نداشته باشین یک اعلام نظر، اشک شادی از چشم مخاطب سرازیر می کنه و خنده داره، بازم اگه اونو در موقعیت اشتباهی به کار ببرین، می تونه اثر معکوسی در مخاطب بزاره. این نوع توجه و احتیاط، خود می تونه باعث بروز خطاهای دیگر شه.

به زمان بندی و مخاطب فکر کنین

چیجوری شوخ طبع باشیم؟ آموزشی

لازم نیس تموم اوقات شوخ طبع باشین (حتی اگه از شما بخوان)، پس اینجور انتظاری از خودتون نداشته باشین و به همین ترتیب اجازه ندین بقیه هم اینجور انتظاری از شما داشته باشن. وقتی فهمیدین واسه بامزه بودن در حال سعی هستین، همون جا سرعت تون رو کم کنین.

حتی اگه سبک شما طوطی وار (بدلی) است، در گفتن جوک عجله نکنین. این کار اشتباهه، چون عجله باعث می شه نگران واکنش مخاطبان شید و منظم به خودتون بگید «گند نزنی به اصل مطلب!» کافیه آروم تر صحبت کنین تا به لکنت نیفتید. بین جملات مکث کرده و سعی کنین واکنش مخاطبان رو بررسی کنین.

همونجوریکه کارول برنِت (Carol Burnett) می گه: «کمدی، ترکیب تراژدی و زمونه.» هنگام بررسی مخاطبان، مطمئن باشین زمان کافی (نه بیشتر از حد) گذشته و هیچکی از جنبه ی تراژیک موقعیت، غمگین نشده یا احساس خطر نمی کنه. بهتره جنبه ی تلخ تراژدی رو فقط واسه خودتون نگه دارین.

فرض کنین حادثه ی فجیعی اتفاق افتاده (مثلا در یکی از طبقات دانشگاه ، مقابل جمع خیلی از افراد سُر خوردین و ده پله ی ناقابل رو پایین اومده و نقش زمین شدین، تصورش هم دردناکه!) در شروع، خندیدن به یک حادثه ی آزار دهنده غیرممکنه، اما با گذشت زمان و فاصله گرفتن از جنبه ی دردناک فاجعه، میشه به یاد اون خندید (خاطره ی افتادن از پلها واسه خودتون و دوستان تون خنده آور می شه). اون برهه ی زمانی رو که فاجعه، دیگر از دید ما خنده آوره، «لحظه شیرین» (Sweet Spot) میگن.

اگه در شُرُف جوک گفتن هستین، احتیاجی به مقدمه چینی یا اعلام اون نیس. فقط جوک تون رو بگید. موضوع درخور و مناسبی رو انتخاب کنین. به هر قیمتی بقیه رو سرگرم نکنین. دلیل نمی شه واسه سرگرم کردن بقیه، دوست یا همکارتان رو برنجانید.

مراقب باشین در جمع چی رو به زبون میارید. اگه به قیمت تحقیر خودتون بقیه رو بخندونین، سبک شوخ طبعی شما خودشکنانه تلقی می شه. با این که خودتون رو بهونه این شوخیا می کنین، دست کم مطمئن هستین باعث ناراحتی فرد دیگری نمی شین. اگه یک شوخی به نظرتون بامزه و سرگرم کننده س، اول از خودتون بپرسید: « این شوخی باعث ناراحتی کسی میشه؟ الان زمان خوبی واسه این شوخیه؟»

بدونین چه موقع باید شوخ طبعی رو کنار بذارین

چیجوری شوخ طبع باشیم؟ آموزشی

هیچی به اندازه اصرار به تعریف یک داستان بی مزه، خجالت آور نیس. بعضی وقتا، مشکل از داستان یا جوک نیس. شاید مسئله، سنخیت نداشتن موضوع داستان یا جوک با مخاطبان باشه یا شاید زمان بندی درستی انجام نشده. ممکنه شما با گفتن اون، مشکل داشته باشین و راحت نباشید، پس نمی تونین اونو به درستی به بقیه منتقل کنین. در هر صورت، اگه احساس می کنین جوک شما خوب از کار در نمیاد، از بیان کردن اون بیخیال شین. بهتره خودتون این کار رو بکنین نه بقیه.

بسته به موقعیت، شاید بتونین یک جوک بی مزه رو توجیه کنین. اینم مثالی از کمدین میچ هِدبِرگ (Mitch Hedberg)، که یک جوک نه عالی واسه مخاطبان تعریف می کنه، اما در آخرش و ته اونو هم میاره.

«من دانشگاه نرفتم، اما اگه می رفتم، تموم امتحانامو تو رستوران می دادم، چون تو رستوران همیشه حق با مشتریه! و حالا واکنش اون به تشویق ناچیز مخاطبان: باشه! قبول! این جوک بهتر از اون چیزیه که من گفتم. شایدم نه. شاید جوک احمقانه ای باشه. می تونه باشه. من صداتو می شنوم پسر! دست بردار دیگه، من که خیلی باهوش نیستم. فقط می خوام چند تا جوک بگم. لعنتی، تو دیگه کی هستی؟»

احتیاج نیس هر فرصتی رو واسه بامزه بودن شکار کنین. اگه وسط یک جوک بی مزه گیر افتادین، فورا اونو تموم کنین. «میدونین چیه! حالا که این جوک رو واسه ی شما گفتم، به نظرم اونقدرها هم که فکرشو می کردم خنده دار نیس» این جمله می تونه روش عجیبی واسه پایان دادن به یک جوک باشه و عزت نفس شما رو کمی پایین بیاره، اما وقت و حوصله ی بقیه به هدر نمی ره و اونا در آخر به سلیقه ی شما احترام می ذارن.

منبع : lifehacker.com

دسته‌ها: آموزشی